آرش کوچولوآرش کوچولو، تا این لحظه: 12 سال و 7 ماه و 12 روز سن داره
دخملیدخملی، تا این لحظه: 9 سال و 11 ماه و 6 روز سن داره

جوجه های مامان

بیست ماهگی

1394/8/28 11:24
نویسنده : مامان
498 بازدید
اشتراک گذاری

پسر جونم سلام.مامانی کم کم داریربه دو سالگیت نزدیک میشی عزیزم.

از وقتی اومدیم تو این خونه نتونستیم اینترنت بگیریم.مجبور شدیم با گوشی بسته بگیریم که هم سرعتش خوب نیست هم تایپ کردن با گوشی سخت تره.اینم شده یه دلیل که تنبلی کنم و دیر به دیر آپ کنم.وقتیم میخوام بنویسم همه چی یادم میره.نیشخند

همون روزای اول بیست ماهگیت بود،خونه بابای بابایی بودیم،دستمو گرفتی و بردیم تو حال و میگفتی مول!اول منظورتو نفهمیدم،بعد متوجه شدم که میگی بشینیم رو مبل و شیرت بدم!کلی به این حرکتت خندیدیم.این کارتم همچنان ادامه داره.به مبلم میگی مول!

بازم چند تا کلمه جدید یاد گرفتی.اینقده قشنگ به مامان و بابام میگی مامان جون و بابا جون.دلم میخواد بخورمت.

هر مردیو تو خیابون میبینی میگی عمو!

یه کار خطرناکیم که یاد گرفتی اینه تا حواسمون نیست شعله بخاریو تا آخر میزنی بالا.

دیگه اینکه،تا مداد یا خودکار دستت میفته سریع دیوارو خط خطی میکنی!کلافهنمیدونم این همه خودکارو از کجا پیدا میکنی.دیگه از دستت همه رو جمع کردم و قایم کردم.

متاسفانه دست بزن پیدا کردی.نمیدونم چرا.مثلا داری بازی میکنی،یا از کنار کسی رد میشی،یهو یکی میزنی!مخصوصا بچه ها.سر این قضیه مشکل پیدا کردیم.یکی دو بار امیر حافظو زدی،عموم بدش اومد چیزی گفت،منم جوابشو دادم،دیگه رفت و آمدمون تقریبا قطع شده.

تازه الان بیشتر این کارو میکنی.طاهای بیچاره که انگار هربار که میبینیش دو سه تا سهمیشه!میزنی تو سرش همچین صدا میده!چی کارت کنم آخه بچه؟

هنوزم موقع شیر خوردن موهامو میگیری و میکشی.این کارتم آزار دهنده شده.اگه کسی دیگه ای پیشمون باشه،تا موهاشو نگیری ول کن نیستی‌.تازه بعضی وقتا اول میری موهای باباتو یا مامانمو میگیری بعد میگی مم!یا موهاشونو میگیری و میکشیشون سمت من که شیر بخوری!با این کارتم چی کار کنم آخه؟

رو مبل میشینی شیر میخوری،خودت تعیین میکنی کجا و تو چه حالتی!چند بارم جاتو عوض میکنی و میری رو مبل دیگه یا تو اتاق!

تقریبا باید به میل خودت کارت انجام شه.

لج کردنم یاد گرفتی.مخصوصا تو جمع باشیم.چیزیو بخوای بهت ندیم همچین گریه زاری راه میندازی که نگو.

شبا هم دیر میخوابی.یک به بعد.میارمت تو حال و شیرت میدم و رو پام میذارمت و لالایی میخونم برات تا بخوابی.یه کلیپ لالاییم دارم قشنگه،یه چند بار اونو گوش میدی و رو پام میخوابی.البته اینا نیم ساعت به بالا طول میکشه ها.

خیلی وروجک شدی مامانی.اصلا یه جا بند نمیشی.وقتی خودمون دوتاییم همچنان بهم میچسبیو نمیذاری به کارام برسم.نمیدونم چرا نمیشنی با اسباب بازیات بازی کنی.

میریم جاییم به همه جا سرک‌ میکشی و به همه چی کار داری.همش باید دنبالت باشمو و همه چیو از جلو دستت بردارم.خلاصه اینکه از مهمونی چیزی نمیفهمیم.

چند روز پیش رفتیم خونه دوست مامانم روضه،هر کاری کردم آروم کنارم بشینی فایده نداشت.راه افتادی تو خونه گشتن.میومدی و میرفتی،چند بار زدی رو در که صدای نداح درومد که این بچه کیه و چرا نمیگیرینش و این حرفا.مامانم بغلت کرد و بردت تو اتاق.هر کاری کردم مامان دیگه از تو اتاق بیرون نرفت.کل زمان مداحی ما تو اتاق بودیم.بعدشم که همش حواسم بهت بودو دنبالت میرفتم که کم دستکاری کنی.مامتنم که جایی میریم خیلی حساس میشه نمذاره به چیزی دست بزنی و همش میگرتت.این کارشو دوس ندارم.به نظرم بیشتر تحریکت میکنه که بری سراغش.همش میگم دیگه باهاش جایی نرم!کلا خانومای اونجا یه جوری بودن.

روز بعدش سه شنبه بیست و ششم  خونه یکی دیگه از دوستای مامان رفتیم مراسم نماز امام زمان.شما بغلم خواب بودی نماز نخوندم.اونجام حسابی گشت و گذار کردی و دستکاری کردی ولی اونجا بهار بود.همه میگفتن اشکال نداره،بچس،ولش کن،کاریش نداشته باش.

متسفانه نمیذاری نماز بخونم.تا ببینی چادر سرم میکنم چنان گریه زاری راه میندازی و مامان میگی و مم میخوای که نمازمو میشکنم.البته خیلی وقته اینطوری هشتی.یه چند ماهی هست که این مشکلو داریم.

چند بار که بابایی خونه بود گفتم آرش میخوام نماز بخونم،یهو دیدم رفتی چادر نمازمو آوردی قربونت برم.

صلوات دادنو بلد شدی.خودت یاد گرفتی.میگی الهمد!!قربونت برم من.

بابایی اسمتو یادت داده.میگیم اسمت چیه میگی آرش.میگیم آرش کی میگی مامانی.(البته بابایی یادت داده بود بگی آرش بابایی.فقط چند بار اول میگفتی بابایی.بعد خوئت یادت گرفتی بگی مامانی!خندونکباباییم حرص میخورد.خندونک)

اسمتم خیلی قشنگ میگی.به حرف ر حرکت کسره میدی و خیلی قشنگ تلفظ میکنی.خیلی لحن حرف زدنتو دوس دارم.فدات بشم.

تشکر کردنم بلد شدی.اینقده قشنگ میگی ممنونه!

چیزی ازم میخوای میگم بگو لطفا.همش میگی مامانی!چند بار میگی مامانی بعد میگه دمه!یعنی لطفا!بخورمت من.بوس

به دکمه هم میگی دمه.

به تخم مرغ میگی تغی!

شمردنم تقریبا یادت رفته.آخه دیگه باهات کار نکردم.

بعضی وقتا تو بازیات با خودت میخونی مهتاب لالا!

تاب تاب عباسیم بلدی.با خودت میخونی تاب تاب عباسی جی جی منو نندازی!قربون شعر خوندنت بشم من.

خیلی چیزای دیگه هم هست که یادم نمیاد.هم کارای دیگه کردی.هم کلمه های بیشتری بلدی.

تا اونجا که یادم بود برات نوشتم گلم.

با همه شیطنتات دوست دارم آزش نازم.محبتبوس

 

 

پسندها (1)

نظرات (0)